زیلند قوانین بسیار سخت گیرانه ای در مورد ورود مواد غذایی دارد. در ورودی فرودگاه اوکلاند بیش از همه بیو سکوریتی است که اهمیت دارد. لذا قبل از ورود و در هواپیما فرمهایی توزیع میشود که در آن از هر نوع خوراکی همراه٬ این موضوع که در ماه گذشته به جنگل رفته اید٬ همراه داشتن وسایل ماهیگیری و مسایل اینچنینی پرسیده می شود.
این بار٬ تا روز آ
خر هم٬ تا ساعت ۸ شب سر کار بودم. کیفهایم را خانمم بسته بود. از چمدان بزرگم و کیف لپتاپ خبر داشتم چون بارها برای تغییر وزن و راسندن آن به ۲۰ کیلو تلاش کردیم. اما از کوله نه. چون کوله اهمیتی نداشت. با خودم وارد هواپیمایش میکردم و مهم نبود چند کیلو می شد.
خلاصه در فرم ها نوشتم که خودم چمدانم را بسته ام. و باز نوشتم که نه غذا و نه هیچ ایتم غیر قانونی ندارم.
چشمتان روز بد نبیند. وقتی بارهایم از زیر اشعه ایکس میگذشت یکهو گفتند آقا شما صبر کن.
گفتم مشکلی پیش آمده؟
گفت: یک لحظه بیا آینجا و کوله را باز کن
م: چشم. چطور مگه
ا
: شما مگه اینجا ننوشتید که هیچ غذایی ندارید. به نظر میرسه یه چیزهایی دارید.
م: نمیدونم. شاید. کیفم رو خانمم بسته بود.
ا: شما اینجا نوشتید که کیفتونو خودتون بستید.
م: ... چون خانمم هم در واقع از طرف من بود. اما یک چیز رو مطمینم. اونم اینه که آیتم غیر قانونی توی کیفم نیست. چون من سیاست دولت نیوزیلند رو برای خانمم توضیح دادم.
و در کیف من باز شد...
شکلات٬ چای خشک٬ پسته٬ گردو٬ تخم آفتاب گردون!
ا: این دیگه چیه! این که بذره!
م: نه آقا! این خشک شده است و خوردنی! نگاه کنید.
.............
ا: خوب آیتم غیر قانونی نداشتی. اما کارت غیر قانونی بود چون گذارش نکردی.
م: شرمنده ام. میدونم! اما این کیف همش مواد غذایی بود. و من هم یک ساله نیوزیلند زندگی میکنم و از دستگاه اشعه ایکس خبر دارم. مطمین باشید اگر میدنوستم حتما میگفتم.
ا: جریمه ات نمیکنم. اما دفعه های بعد حواست باشه.
م: چشم خیلی ممنون. از او تشکر میکنم و دست می دهم. خدا را شکر. به خیر گذشت.
اما از فرودگاه باید به شهر بروم. در حالی که جایی هنوز ندارم.
ادامه دارد............

