|
|
|
|
|
چند روز پیش والانتاین بود و برای گرامیداشت آن مطلبی نوشتم که البته با اعتراض بعضی دوستان روبرو شد که می گفتند در فرهنگ فارسی هم چنین روزی به تاریخ ۲۹ بهمن وجود دارد. و گرفتن جشن برای والانتاین ترویج فرهنگ غربی است.
اما با توجه به مطالعاتی که من داشتم سپندارمذگان هیچ ربطی به گرامیداشت عشق و عاشقی و مخصوصا ازدواج انگونه که در داستان والانتاین دیده می شود ندارد. سپندارمذگان درواقع روز گرامیداشت مقام و شخصیت زن در فرهنگ ایرانی بوده است. روزی که زنان و دختران خانواده ها فارغ از مجرد و یا متاهل بودنشان مورد تمجید قرار میگرفتند. پس به نظر من دلیلی برای حذف والانتاین و تحریف فرهنگ ایرانی وجود ندارد. چه اشکالی دارد اگر ما قسمتهای خوب و پسندیده فرهنگ غربی٬ عربی٬ چینی و هندی را وارد فرهنگ خود کنیم و قسمتهای نامناسب فرهنگمان را حذف کنیم. و متقابلا هم جنبه های برجسته فرهنگ ایرانی را همچنون روز سپندار مذگان که در تمام فرهنگها تمجید و احترام به مقام زن در این حد بی سابقه بوده را وارد فرهنگ و تاریخ جهانی نکنیم. برای ماندن در دنیای جدید چاره ای جز جهانی شدن و پذیرفتن ارزشهای مشترک نیست. البته ما هم به عنوان یک عضو قدرتمند از جامعه جهانی می بایست قسمتهای ارزشمند فرهنگمان را به دیگران بشناسانیم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 19:43 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
فردا سالروز شهادت سنت والانتاین و روز عشاق است. روزی مقدس برای پیروان مسیح و روزی که سمبلی از عشق دوست داشتن و ازدواح در سراسر دنیاست.
ولانتاین امسال البته تفاوت اساسی با ولانتاین های سالهای گذشته برای من دارد از آن جهت که امسال من هم این روز را جشن خواهم گرفت.
اما خبر اش را بسیاری از دوستانم از اورکات و فیس بوک دارند: مدتی پیش٬ با دختری مهربان از سرزمین پاک ایران نامزد شدم و زندگی متفاوتی را از نیمه ۲۸ سالگی آغاز نمودم. زندگی جدید که با قبل از آن زمین تا آسمان تفاوت دارد. عشق٬ احساس تعلق خاطر٬ مهرورزی و البته مسولیت های به مراتب سنگینتر٬ دخالتها و حسادت های گروهی از دوستان٬ رسم و رسوم های دست و پاگیر ایرانی و مذهبی٬ مشکلات چند برابر و محدود شدن استقلال فردی. البته همراه بودن٬ فهمیده بودن و مسولیت پذیر بودن همسر٬ تحمل سختی ها و مشکلات را آسان میکند دنیای مهرورزان زیباتر از دنیای انسانهای تنهاست. تنهایی غمی است بسیار سنگین که تا اعماق قلب انسانها را می خورد. اگر تنها هستید! اگر کسی را دوست دارید و جرات گفتنش را ندارید! اگر سم کشنده تردید ارداده ات را گرفته است! و اگر همچنان دوست دارید به جرگه مهرورزان بپیوندید: امروز را از دست ندهید. والانتاین فرصتی است برای تو. یک گل سرخ۲ دلاربیشتر قیمت ندارد. اما معنایی به وسعت عشق دارد. همین امروز آن گل را مهربانانه تقدیم کنید و بگویید " دوستت دارم". |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 16:35 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز ایمیلم را که باز کردم سرم تیر کشید. ۱۷۶ ایمیل جدید در باکس ایمیل دوستان ام در یاهو٬ ۱۱۲ ایمیل در باکس ایمیل وبلاگ٬ ۵۶ ایمیل در باکس ایمیل کاری جی میلم٬ ۱۶ ایمیل جدیدی در باکس ایمیل دانشگاهی ام در نیوزیلند٬ ۱۰ ایمیل جدید از ... و همه فقط در یک روز.
حالا این همه ایمیل را کی بخواند. از مجموع این همه ایمیل شاید روزانه ۱۵ ایمیل مهم و واقعی هم به دستم نمی رسد و بقیه اش همه و همه اسپم است. ده ها بار هم دوستانم گله کردند که چرا تحویل نمیگیری و ما ایمیل میدیم و جواب نمیدی. و بعد هم با کلی چک کردن متوجه شدم که موتور اسپم یاب عالیجناب یاهو٬ به طور احمقانه ای فقط ایمیل های دوستان من را اسپم میکند.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 18:32 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
همین چند سال پیش بود که آوردن ماشین حساب سر جلسه ممنوع بود. اما امروز دیگر در کیف هر دانشجوی مهندسی یک ماشین حساب دیده می شود.
اما امروز یک اتفاق خنده دار و تامل انگیز افتاد. قصه از این قرار است که سر کلاس زمانی که من کوسینوس صفر درجه را برابر یک قرار دادم٬ یک دانشجوی باهوش! عرض کردند که استاد کسینوس صفر منفی یک می شود. و بقیه هم هیچ اعتراضی به دوستشان نکردند. من هم کمی برای دانشجویان سال دوم مهندسی برق! از مثلثات گفتم و بعد همه تقصیرها را گردن ماشین حساب انداختم و از آنها خواستم که ماشین حسابهایشان را در رودخانه بیندازند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 19:54 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
مدتی پیش یک راننده تاکسی با لحنی تمسخر آمیز پرسید حال ..... چطوره؟ گفتم چی؟ گفت بابا پرایم مینیسترتون رو میگم. گفتم منظورتون "آقای احمدی نژاد" ه؟ گفت اره. اما واقعا شرمنده؟ من نمیدونستم شما ناراحت می شدید. گفتم من هیچ ارتباطی با ایشون ندارم اما امیدوارم که درک کنید که ایشون رییس جمهور ما هستند. گفت: اما اکثر ایرانی ها از او متنفرند! گفتم نه! اکثر ایرانی هایی که شما دیدید و شاید تعدادشون به سه نفر نرسه چنین حرفی زدند.
اما واقعا تخریب شان " احمدی نژاد" جلوی چهار تا مالایی چه اثری میتونه داشته باشه. فراموش نکنیم که در این گیر بازار مالزی و با بازی های مشتی آدم مشکل دار٬ همچنان ایران را کشوری در مقابل غرب و احمدی نژاد را فردی محکم و با کفایت و به عنوان یکی از بهترین رهبران میدونند. نمی گم از احمدی نژاد حمایت کنیم- و کاملا قبول دارم که دوران ریاست جمهوری ایشون شاید یکی از بدترین دورانهای بعد از انقلاب بوده است. اما حالا که دیگران به خاطر نام او به ما ایرانیان مقیم هم احترام میگذارند. به چه دلیل و با چه انگیزه ای در مقابل خارجی ها از او بد میگویید. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 7:32 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
با تشکر از همه دوستان عزیزی که در این مدت با کامنت ها و ایمیلهایشان به من لطف داشته اند و امروز هم برای برگشتن انگیزه ای جز نوشته های شما ندارم.
کمی از خودم بگویم: شاید دورادور بدانید که با زندگی دانشجویی صرف برای همیشه خداحافظی کردم و امروز دو ماهی می شود که زندگی حرفه ای ام را به عنوان مدرس دانشگاه آغاز کردم. البته این تنها تغییر زندگی من نیست. حسی متفاوت٬ نوشته های متفاوت و تجربه های متفاوتی را هم ایجاد میکند. از طرفی هم آدم را محافظه کار تر میکند. اما فعلا یک گذارش بسیار مهم را در پیش دارم که تا انجام آن فرصتی برای وبلاگنویسی نمی ماند. دوستان من٬ دوستتان دارم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 15:47 توسط علیرضا
|
|
||