حسین نوشت:
آقای نویسنده عزیز!
در مورد انگیزه زندگی در خارج:
بعضی میگن ما آدمهای اصولی هستیم به این مفهوم که یک سری اصوی پایبندیم
ولی دوست ندارین ریش بذاریم و پیراهن یقه سفید بپوشیم
و بدتر از همه متملق و جاسوس باشیم
و این باعث میشه از همرده خودمون عقب بیوفتیم و حقوق کمتر ، رده پایینتر و....
خب این طرز فکر بعث میشه آدم زیردست کسانی کار کنه عمیقا از اونها متنفره!! و امکان ارتقا رده هم براش نیست!
به اعتقاد من، مهاجرت دوای این درد نیست:
چون یک مهاجر هم ، و به خصوص مسلمان و از خاور میانه هم که باشه دیگه بدتر، در تبعیضه، به لحاظ دستمزد و شخصیت اجتماعی و.....
پس میبینید که اونجا هم باز از یک نوع دیگر، تبعض وجود دارد
پس با مهاجرت شکل مشکل عوض میشه، و خود مشکل سر جاش حل نشده باقی میمونه
شما نظروتون چی هست؟
و باز حسین نوشت:
http://images.blogfa.com/post-348.aspx
لطفا به سوال بنده جواب بدهید.
نظر من: حسین جان. هاجرت همه اش فرار نیست. تا جایی که من میدانم در ایران هم اونقدر شرایط بحرانی نیست. شما می توانید در یک شرکت خصوصی کار کنید و دیگر از این مسایل دور باشید.
اما مهاجرت گاهی واقعا لذت بخش می شود. مثلا شما در چند کامنت گذشته برایم از افرادی نوشته بودید که با فوق لیسانس ماهی ۱۵۰ هزار تومان در تهران میگیرند. خوب هزینه زندگی در شهری مثل نیویورک ۳ برابر تهران است. حالا اگر این ۱۵۰ هزار تومان ماهیانه تبدیل به ۵۰۰۰ دلار ماهیانه شود چه. مسله مهم دیگر هم پروفشنال بودن غربی هاست. یعنی از تو می خواهند کار را انجام دهی و پول بگیری و برایشان مهم نیست چه میکنی.
هر روزی که هندی های اینجا و یا مالزی را میدیدم فحشی نثار گاندی میکردم که این ملت را به این روز انداخت و اینقدر تعصب و جاهلیت را در بینشان پخش شد. مطمین باش مسلمانان یک درصد مشکلات هندی ها را هم ایجاد نمی کنند اما کسی با هندی ها مشکل ندارد. تنها چیزی که ممکن است افراد را بترساند تهدید امنیتی است. که مطمین باش تا نظر سرویس های اطلاعاتی غربی در موردت مثبت نباشد اجازه ورود به کشورهای غربی را نمی بابی. پس از آن نظر هم مشکلی نیست.
+ نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت
20:40 |