یادش به خیر دوستم حمید رضا. زمانی که در ملنیوم کرت ساکن بودم گاهی به شوخی گوشه خیابان کناری ملنیوم کرت را نشانم میداد و میگفت آخرش بی خانمان می شی و میفتی اینجا. مدتها از آن زمان گذشت اما هر بار که باهم از آنجا رد میشدیم آن گوشه را نشان میداد و با هم می خندیدیم. اما تا این روزها خیابان خواب واقعی ندیده بودم. آنهم در سرما.... که میداند شاید ما هم روزی به آنها پیوستیم. کسی چه میداند.
مرکز شهر آکلند همیشه هم زیبا نیست. چنانچه بعد از ساعت ۱۰ شب بیرون بروید با صحنه های بسیار متفاوتی روبرو خواهید شد. بله اینجای هم خیبابانهاش در شب خیلی با آسمان ایران و هند و سایر کشورهای بدبخت متفاوت نیست. در هر چند متر میشه یک خیابان خواب پیدا کرد. آنهم در سرمای زمستانی آکلند. بعضی هاشون گدایی می کنن بعضی ها ساز میزنن و بعضی ها هم رمقی در جان ندارن که کاری کنن.
البته اکثر اینا مفلوک ها و درمانده ها مرد هستن. خوب دلیلش هم روشنه. زن ها قبل از اینکه به این فلاکت بیفتن میتونن در کارهای در به قول خودشون صنعت جنسی شرکت کنن و جور دیگه ای تن به فلاکت بدن. البته اینجا برای مردها هم از این کارها هست اما نه هر کسی.
واقعا تصورش مشکله. زمانی که با مالیات دهنده ها صحبت میکنی همه دادشون به هواست که این مالیات ما رو به .... داد. همه از این میگویند که آخه ۳۳ درصد مالیات چه خبر است که از ما بگیرند و به آنهایی که کار نمی کنند بدهند. یکی از همین دوستان می گفت آنها حتی دادش به هوا بود که شندیده ام دولت هفته ای ۷۰۰ دلار به یکی از اینها میدهد. بلافاصله من پرسیدم پس این همه مفلوک اینجا چه میکند: که لو گفت "آنها خودشان این مسیر را انتخاب کرده اند". چه قدر از واقعیت تا شایعات فاصله است.
اگر دولت اینقدر به بیکارها پول میدهد پس چرا این همه آدم برای شاگرد رستوران شدن و یا کارگری ساده با حداقل حقوق تلاش میکنند.
حداقل حقوق اینجا ۱۰ دلار بر ساعت است. چنانچه با دید ایرانی به این رقم نگاه کنید میگویید که واقعا زیاد است. اما...
اولا که گیر اوردن همین کار هم ساده نیست. بیشتر هم در بخش خرید و فروشه که خوشگل بودن و سرزبان داشتن از عوامل مهم گرفتن کاره. البته کارهای سنگین و کشاورزی هم هست که از عهده هر کسی بر نمیاد. گیر اوردن کارهای دیگه هم مهارت قبلی می خواد. اونا هم کمی بیشتر از ۱۰ دلار میدن. مثلا به ۱۵ دلار حقوق یک کارگر خیلی خوب و ماهره.
ثانیا یه خونه دو اتاقه اینجا کرایه اش ۳۰۰ دلار بر هفته است و حدود همین مبلغ هم باید برای مخارج برق و آب و.... بدید.
حالا حتما میگید که این مبلغ توی شهره میشه ارزونتر پیدا کرد در حومه ها: نه که نمیشه. دلیلش اینه که در حومه خونه ی کوچک و آپارتمانی اصلا پیدا نیمیشه. خونه ها اکثرا ۴ تا ۵ اتاقه اند با حیاط و...
حالا گیریم که ارزونتر پیدا شد. کمترین بلیط اتوبوس اینجا (تا حدود ۴.۵ کیلومتر) میشه ۳.۲ دلار.
خوب نتیجه این میشه که اکثر مردم اینجا در شهرها در خانه شخصی زندگی نمی کنن. یک زوج معمولا میان و یه اتاق از یک خونه را اجاره میکنن. خوب خودتون قضاوت کنید اگه کمک های دولتی اینقدر زیاد بود همچین چیزی اصلا ممکن بود.
این وضعیت نیوزیلند ه. کشوری که خیلی ها میگن ساختارش سوسیالیستی ه. خدا به داد مردم کشورهای سرمایه داری برسه.
در اینجا زندگی اصلا تعارف با کسی نداره. زن و شوهر هر دو باید کار کنند تا زندگی بچرخه.
البته چنانچه کارهای سطح بالا گیرتون بیاد اوضا بهتر میشه اما نه خوب. یک مهندس و البته یک دکتر تازه استخدام در دانشکاه تقریبا میتونه ساعتی ۲۵ تا ۳۵ دلار درامد داشته باشه که بعد از کسر مالیات هفته ای حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ تا براش میمونه و این پول تقریبا برای اجاره یک خونه و مخارجش و غذا کافیه اما پس انداز واقعا سخته(جالب اینه که این همون مبلغیه که ادعا میشد این خیابان خابهای مفلوک میتونن بگیرن). بالاترین حقوق ممکن قابل پرداخت در سیستم دولتی هم پس از کسر مالیات دو برابر این مبلغ میشه.
-----------------
پی نوشت:
- ظاهرا به دلیل تورمهای اخیر حداقل دستمزد به 12 دلار اضافه شده است
- بعضی از دوستان در مورد خیابان خوابها میگفتند که ظاهرا آنها هم مثل معتادهای وطنی هستند و توانایی تامین مخارج اعتیاد و تهیه دارو را ندارند لذا به این روز افتاده اند.
+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت
20:50 |