تبليغاتX
در سرزمین استوایی
کم کم نیوزیلند و آکلند  لذت بخش می شود. منهای موضوع قیمتها، اینجا واقعا همه چیز عالی است. در نیوزیلند میتوان مععنی حقوق بشر و برابری نژادی را فهمید. آزادی هر کسی تا آنجه که مزاحم حقوق دیگران شناخته می شود ارزشمند است. در نیوزیلند می توان معنی سخت کوشی را فهمید و به راحتی فهمیده می شود که تنها راه بهتر کردن کیفیت زندگی، تلاش و کوشش است و اینکه از چه خانواده هستی و چه نژادی داری و از چه کشوری آمدی اصلا مهم نیست. پول در آوردن و سرمایه داری بسیار ارزشمند است و مدارک دانشگاهی هم اگر باعث یادگیری مهارتی شود ارزشمند بسیار ارزشمند هستند.
در ابتدای ورود تفاوت عمیق قیمتها و همچنین سیستم راحت گیر و طنبل پرور دولت مالزی و در مقابل سیستم به قول دوستان سوسیالیستمان بهره کش غربی زندکی را ببه نظرم بسیار سخت کرده بود. با چراغ های راهنمایی مشکل داشتم و همه را رد می کردم و به بقیه مردمی که منتظر بودند نیشخند می زدم. اما به زودی خوب فهمیدم که اکثر جوانهای اهل نیوزیلند به مراتب شرایط پایین تری نسبت به من دارند و خون من ایرانی هم از آنها رنگین تر نیست. و برای یک زندگی خوب باید به فرهنگ و روش زندگی مردم مقصد را پذبرفت.
+ نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 19:57 |
چهارمین شهر از نظر کیفیت زندگی در جهان آکلند است. شهری بسیار زیبا و با بناهایی بسیار شیک و مدرن. دور تا دور آکلند را دریا فرا گرفته است و سرسبزی بسیار قشنگی دارد. البته این سرسبزی از جنس سرسبزی مالزی و جنگلهای استوایی در هم تنیده آن نیست. نیوزیلند از نظر طبیعیت بسیار مشابه کشورهای اروپایی است و شاید به همین دلیل هم نام زلاند که منطقه ای در هلند است برای آن انخاب شده است.
تا آنجا که من در این شهر دیده ام، عملا هر کسی کاملا آزاد است آنگونه که می خواهد زندگی کند. و دولت مزاحم کسی نمی شود مگر آنکه آن فرد ایجاد مزاحمت کند. دولت تنها مالیات میگیرد و سرویس های عمومی و امنیتی را به به مردم ارائه میکند و بستر سازی میکند و نه دخالت. اقتصاد کاملا آزاد است و حتی بانک ناسیونال (ملی) نیوزیلند هم صاحبی خارجی دارد. در اینجا تا به امروز هیچ اثری از تبعیض نژادی, قومیتی و مذهبی ندیدم و به نظر میرسد که هر کسی آزاد است عقیده اش را تبلیغ کند. این چند روزه هم  پهم صحنه بسیار جالبی در خیابان توریستی  ملکه الیزابت و شب هنگام دیدم یک بار آقایی بود که داد و فریاد میکرد که "ای مردم در آمریکا آدم ها را میکشند و مجازات اعدام وجود دارد. بیایید و تومار امضا کنید که مجازات اعدام را لغو کنند." دو نفر هم برشور میدادند به مردم. روز بعد هم یک آقایی که نمیدانم چه کاره بود داد و فریاد میکرد که " محمد برای شما زندگی کرد. محمد برای شما مرد و...." . فردایش هم که آخر هفته بود بعضی جوان های باحال و مست در خیابان ها داد و فریاد میکردند و.... و مردم و پلیس از  کنار همه آنها به راحتی رد می شدند. چند نفری هم خیابان خواب در شهر دیدم. البته به نظر می رسد که تعادل روانی نداشته اند و یا انکه معتاد به الکل بودند.
دیروز و پریروز گشتی در نقاط دیگر شهر هم زدم. واقعا جالب بود. در حومه شهر ساختمانها بسیار بزرگتر هستند و شیک تر. اما خوب بنزین اینجا ارزان نیست پس مرکز شهر بهتر است.
اغراق نباشد در آکلند فقیر درب و داغون ندیدم. مگر الکلی های بی جا و مکان. اینجا برای هر شهروند نیوزیلندی کار پیدا میشود. سیستم به مردم می آموزد که باید سخت کار کرد و خوب خرج کرد و نتیجه آن هم این میشود که پس انداز کردن بسیار سخت است.
+ نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 11:36 |

واقعا یادت به خیر مالزی. مالزی یعنی ارزانی یعنی راحتی یعنی زندگی بی دردسر. در مالزی تا می خواهند هزینه های یک کشور با کشور دیگر را مقایسه کنند فورا میروند سراغ واحد پول آن کشور. مثلا برای نیوزیلند که واحد پولش 2.52 برابر رینگیت است فرض را بر این می گذارند که هزینه ها هم 2.52 برابر است که حداقل در مورد نیوزیلند کاملا غلط است و هزینه ها بسیار بالاتر از این ارقام هستند. به عنوان مثال قیمت چند تن از اقلام را در زیر با مالزی مقایسه میکنم:

هزینه                                                     مالزی( رینگیت)                            نیوزیلند (دلار= 2.52 * رینگیت)

کرایه اتوبوس  مسیر 5 کیلوتری                     2                                              3.2 (مینیمم کرایه)

نوشابه کوکاکولا در مغازه های بزرگ              1.3                                            2

یک بسته نان                                            2.2                                            2.6

غذای ساده برنج و مرغ از رستوران خیابانی       3.5                                            6

یک دقیقه تلفن با موبایل                               46 سنت( دوستان 20 سنت)              99

یک ساعت اینتزنت در کافی نت                      2.5 رینگیت                                 5 (جالب اینکه کلی هم مشتری داره)

قهوه ساده از فروشگاه                                  1.2 رینگیت                                 3 دلار

مالیات هم حداقل 19 و تا 39 درصد از دستمزد را شامل میشه. و یک مسله دیگه اینه که اینجا وحشتناک پول چنج میکنند. با یک بار پول چنج کردن حداقل 10 درصد از پولتون می پره.  الان که دارم اینارو مینویسم یاد مزخرفات سایت مایر mayor می افتم. اگه بر اساس گفته های اونا باشه آکلند حتی از سنگاپور هم باید ارزنتر باشه و تفاوت قیمتهاش در حدود 40 درصد بالاتر از مالزی باشه که کاملا دروغه.

خلاصه همیه چیز گران است و بسیار گران. ضمنا یه چیز عجیب دیگه؛ اینجا برای باز کردن حساب برای اینکه بانک پولت را نگهداره اگر دانشجو باشی حداقل ماهی 2 دلار باید بدی و گرنه که خیلی بیشتر میشه. یه چیز جالب دیگه اینه که اینجا فست فود ارزونتر از بقیه جاهای دیگه است. مثلا از مکدونالد یا برگر کینگ میشه یه  غذا را با قیمت 7 تا 8 دلار خرید در حالی که قیمت رستورانهای محلی و حتی دکه ها خیلی بیشتر از این حرفهاست.

مثل مالزی در آکلند هم کلی چینی زندگی میکنند و شاید تعدادشون به راحتی به 40 درصد جمعیت نیوزیلند هم برسه.

آکلند منهای قیمت هاش که خیلی بالاتره شباهت جالبی با ارشد وی در سنگاپور دراه. تقریبا همه جا شیک و تمیزه. گدا در خیابانها نیست اما هر از چند گاهی آدمایی را میشه دید که یه گیتار دستشون گرفتند و آواز می خوانند و پول میگیرند. در اینجا تا به حال 2 تا فروشگاه ایرانی دیدم که یکیش رستورانه و شب اول اونجا مهمان بودبم. البته در اون شب به استثنای جمع سه نفره ما، تنها یک ایرانی دیگه اونجا بود و اکثر مشتریها مو بور یا چینی بودند. یک فروشگاه فرش هم به نام made in Persia هست.

در مورد نژاد پرسستی تا این لحظه چیزی ندیدم که حکایت از نژاد پرستی کنه. مسلمانها مثل چینی ها کاملا به چشم می خورند و به نظر کاملا ریلکس میان.  

خانه پیدا کردن واقعا دردسره. الان چن روزه که میگردم ولی نمیشه. قیمت ها هم سر به آسمان می زنن. خوابگاه دانشگاه بین 176 تا 185 دلار در هفته است یعنی چیزی بین 1907 تا 2004 رنگیت در ماهد برای یک اتاق.

+ نوشته شده توسط علیرضا در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 17:43 |
دیروز صبح ساعت ۱۱ به آکلند رسیدم. در حال حاضز به دنبال خانه میگردم. اکلند شهر زیبایی است. آما بسیار گران. دیروز شام را مهمان یک دوست ایرانی بودم و به تنها رستوران ایرانی شهر رفتیم تا هزینه یک هفته زندگی در مالزی و اقامت را یکشبه نوش جان کنم. آکلند شهری است با نزادهای مختلف. اینجا تا دلتان بخواهد از چینی ها آدم می بینید. ضمنا حضور عرب ها از عمان و عربستان هم کاملا در شهر مشهود است. بورس کینگ فهد واقعا عالی است. هر دانشجوی عربستان که بتواند پزیرش بگیرد مشمول این بورس می شود و دولت عربستان با کمال میل حدود ۲۰ هزار دلار شهریه سالانه دانشگاه و حدود ۲۵ هزار دلار هزینه سالانه زندگی را می پردازد. من هم بودم مثل نیوزیلند شرط ویزا را برای عربها  بر میداشتم  و به همه شان پزیرش میدادم.

بر اساس گفته دوستان حدود ۷ هزار ایرانی در نیوزیلند زندگی میکنند. اما برداشت اولیه من چنین چیزی نیست چون چندان به چشم نمی ایند. البته ایرانی های اینجا از نظر لباس و چهره شباهت خاصی با اروپایی ها دارند و آمریکای لاتین ها دارند و کمی تشخیص آنها مشکل است

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 8:39 |
امروز با تای ایر ویز وارد تایلند شدم و الان در فرودگاه بین المللی تایلند هستم. تا یک ساعت دیگر هم دوباره مسافرتم را از سر میگیرم. خیلی چیزها مشابه پروزاهای ایران ایر بود اما تفاوتهایی هم وجود داشت. که به ترتیب می آورم:
  • جای بیشتری برای پاهای مسافران وجود داشت
  • شکلات در ابتدای پرواز توزیع نشد .البته نیازی هم نبود چون تغییر فشار چندان جدی نبود که باعث آزار مسافران شود
  • آبجو و شراب سفید و سرخ هم جز لیست نوشیدنی ها بود و هر کس می توانست چند بار نوشیدنی سافت و یا الکلی سفارش دهد.
  • لباسهای مهمانداران یکدست نبود. این لباسها عمدتا لباسهای محلی تایلند بود
بقیه موارد هم مانند ایران بود. با توجه به اینکه ایرانی هستم اجازه ورود به تایلند را ندارم لذا در سالن ترانزیت منتظر میمانم. در اینجا همانند مالزی چندین مغازه دیوتی فری(بدون مالیات) وجود دارد البته قیمتها نسبتا بالاست
+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 17:18 |
ساعاتی دیگر مالزی را به مقصد ترانزیت تایلند ترک میکنم. کیف و وسایلم تقریبا آماده است و آماده رفتن شده ام. اما نمیدانم چرا به هیچ وجه احساس دلتنگی و یا حتی هیجان دیدن یک محیط جدید را ندارم. یادم می آید هشت ماه پیش که برای اولین بار و آخرین بار به ایران سر زدم واقعا حس میکردم چیزی را در مالزی جا گذاشتم و سرنوشت هم خیلی زود دوباره من را به مالزی باز گرداند. مالزی سرزمین عجایب برایم بوده و هست. قبل از انکه بیایم فکر میکردم کشوری اسلامی باشد. اما به محض ورود از آن پیشنهاد های 200 رینگیتی داشتم آنهم چند بار. در یک مورد هم حضرات با زور و اسرار می خواستند که دختری 13 ساله را ببینم. در بدو ورود مالزی را بسیار کثیف مرطوب گرم و مزخرف میدانسم. راستش را بخواهید تصمیم به بازگشت هم گرفتم اما منصرف شدم. دانشگاه یو ام را تنها یک جنگل وحشی میدیدم و جایی مثل شهر چینی ها را آشقال فروشی میدیم. یادش به خیر همان مواقع بود که به دوستانم در ایران میگفتم "کوالا لامپور شهری کوچک و بدون امکانات است و اینجا جاهایی را که در اهواز محله بدنام میدانند و به توریستها میگویند نروید,جای توریستی معرفی میکنند. روز ثبت نام یک ایرانی را دیدم که در مورد دوست دختر کس دیگری صحبت میکرد. با تعجب گفتم مگه اینجا ادم با این همه بدبختی میتونه دنبال دوست دختر هم باشه
دوران گذشت و کم کم به هوای مالزی غذای مالزی و... عادت کردم. ساختمانهای کوالا لامپور به نظرم بلند تر می آمد. و خیلی تمیز تر. کم کم نظم را به نوع دیگری یاد گرفتم و علاقه مند به مالزی شدم. یو ام دیگر جنگل وحشی نبود بلکه محلی برای علم افرینی و زندگی و تفریح شد. بوکیت بینتانگ و پاسار سنی که قبلا نفرت انگیز بودند؛ کم کم به مکانی برای تفریح تبدیل شدند و زندگی جان گرفت. گاهی مشکلاتی هم پیش می امد؛ اما راه حلش هم کمی بعد می آمد. کم کم بچه های ایرانی از این همه تطبیق من با شرایط تعجب میکردند و میگفتند مالزیایی شده. آخه چه طور غذای تند اینجوری می خوری. نوشیدنی های اینا رو چه طور می خوری. البته انها نسل های بعدی بودند. یعنی زمانی امدند که مالزیایی ها غذا درست کردن به سبک عرب ها را یا گرفته بودند و در دانشگاه هم شعبه هایی زده بودند. دوستان جدید دیگر اجباری برای تطبیق نداشتند چون محیط تا حدودی با انها تطبیق یافته بود.
دوران زندگی در مالزی یبی دردسر هم نبود. دو دفعه کار به کتک کاری اساسی با راهزن های مالزیایی در نیمه شب کشید. که یک بارش را با شانه در رفته به خانه آمدیم و بار دومش هم 8 بخیه نوش جان کردیم. کیف قاپی و دزدیدن موبایل هم که واویلا زیاد شده بود و این باعث شد که دیگر در مالزی احساس امنیت نکنم و خیلی محطاتانه تر از قبل بیرون بروم. اگر چه کله شقی درمان ندارد و تا روزهای آخر اقامت در مالزی هم لپ تاپ بر دوش و دوربین به دست در ساعات پایانی شب و در کوچه های خالی قدم می زدم. اما دیکر مثل قبل نبود که مثلا مسیر یو ام تا کی ال سی سی را از در بعد از نیمه شب بروم تا از زندگی شبانه مالزی عکس بگیرم.
دوران همینطور گذشت و به نقاط بحرانی پروژه فوق لیسانس رسیدم. شاید یکی از سخترین چیزهایی که ممکن است به سر آدم بیاید این باشد که آزمایشهایتان جواب ندهد. گم و گیج و در کی تونلی که راه خروج ندارد باید بروی بلکه روزنه ای یافته شود. فوق لیسانس تمام شد. در زمان فوق لیسانس ایران نرفتم چون می خواستم ایران بروم یا به قول شادروان هایده " بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم". قانون وزارت علوم و اجبار به اقامت و در واقع تبعید از وطن در دوران تحصیل و برای کسی که می خواهد کمتر از دو سال تمام کند ما را عملا به یک تبعیدی تبدیل کرد.
فوق لیسانس بلاخره تمام شد. البته در این بیت هزاران مسله هاشیه ای وجود داشت که شاید دو برابر انرژی که برای درس صرف شده است برای حواشی هزینه شد. به محض اینکه مدرک موقت را کرفتم به سنگاپور و سپس به ایران سفر کردم.
سفر به ایران شاید سفری برای ماندن بود. اما این بار دیگر نمی توانستم اوضای ایران را تحمل کنم. دستمزدهای پایین حقه بازی و نا امیدی عمومی به همراه بی نظمی و چرت و پرت های هر روزه تلویزیون دیگر قابل تحمل نبود. از مدتها قبل هم گرفتن پزیرش برای دانشگاه های جهان اول و مخصوصا آلملن را پیگیری می کردم. شاید بیش از 150 دانشگاه مختلف برای پذیرش اقدام کردم و چه دیر فهمیدم که درس خواندن در آلمان و کلا اروپا برای من و امثال من از اساس اشتباه است. خلاصه دست روزگار من را دوباره با مالزی کشاند.
دوره دوم در مالزی کاملا متفاوت بود. بر عکس سری اول که چندان وابستگی خانوادگی آزارم نمیداد, در دوره دوم دو ماه را به با یاد خاطرات ایران به سر کردم. در دوره دوم دیگر مالزی را خوب می شناختم و انصافا موفق بودم چه در درس و چه مسایل مالی.
مالزی کم کم داشت به خانه تبدیل می شد. زمانی که یک سفر کوتاه خارجی هم میرفتم دلم برای خانه ام تنگ میشد. اما جاه طلبی جایی برای آرامش نمی گذارد. و بلاخره تصمیم به رفتن به سرزمینی دیگر گرفتم. تصمیمی که آغاز دردسرهای چند وجهی ویزا و مهاجرت و ... بود تصمیمی که زندگی آرام مالزی را متلاطم کرد و همه روزهایی که میتوانست خیلی خوب تر باشد را به کلنجار رفتن با اداره مهاحرت و انتظار نابود کننده کشاند. دیگر زندگی برایم از حالت سکون درامده بود و تبیل به یک مسافر در لیست انتظار شده بودم. ماه ها گذشت و گذشت. البته باید اعتراف کنم کهدر نهایت یاد گرفتم چگونه میتوان در شرایط انتظار سخت کار کرد و از زندگی لذت برد. اما انشتظار به هر حال سخت و کشنده است مخصوصا که دور از خانواده و مابع عاطفی باشی به قول منصور " غربت جای انتظار نیست"
انتظار هم تمام شد و باز زندگی ادامه می یابد تا در آینده چه شود.......................
+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 1:30 |
سایت های خبری پر شده است از موضوع حمله غرب به ایران. کمیته مفقودین گفته 350 هزار قبر برای متجاوزین ( و شاید مردم مفلوک ایران) آماده میکند. دولت در حال جاسوس گیری است. یعنی همه میدانند که این تو بمیری دیگه اون تو بمیری نیست. اما هنوز آقایان می گویند تعلیق نه. یعنی جان و مال 70 ملیون ایرانی ارزش یک آبروریزی کوچک را برای دولت ایران ندارد. چه بی عرضه اند مردم ایران که می گذارند آقایان برایشان تصمیم بگیرند
+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 22:24 |
ییکدفعه نروی داخل اتاق تحصیلات تکمیلی ما! ممکن است اخراجت کنند!!!! اینا یک آدمای بی تحملی هستند. فقط من اینا رو میشناسم و کارم رله است. کار داشتی فقط من انجامش میدم!!!
شهر خطرناکه! توی وبلاگه بخوان! خود همین قیطاسی نویسنده سرزمین استوایی دو دفعه در حد کشت درگیری داشته!!!!!!!!! اینجا ادم زو وسط روز می گین میکشن کسی صئاش در نمیاید باور نمیکنی وبلاگ مهندس جوان یا اخبار مالزی یا کالج 17 رو بخون.خواستی هر جا بری با شرکت ها برو که امن باشی ..... و مزخرفاتی از این قبیل.  و....
متاسفم که بگویم کار بعضی از هموطنان به آنجا رسیده است که با ایجاد  وحشت پول میگیرند و متاسفم که نوشته های من هم رفرنسشان شده است تا دل مسافران بخت برگشته را بیشتر خالی کنند.
  • مسئله درگیری های فیزیکی من درست است اما اولا مربوط به چند سال پیش می شود و در ساعت های نیمه شب و خیابانهای تاریک اتفاق افتاد که با مقاومت من به یک درگیری جدی تبدیل شد. دفعه اول در فاصله یک کیلومتری از در اصلی دانشگاه مالایا و با سه نفر هندی و دفعه دوم در نزدیکی ساختمان ریاست دانشگاه و با 4 نفر مالزیایی موتور سوار و هر دو بعد از نیمه شب بود.
  • نقاط توریستی شهر کوالا لامپور امنیت نسبی خوبی دارد و شاید بتوانم بگویم از تهران و پاریس بهتر است. اما خطر جیب برها کاملا جدی است پس مواظب باشید.
  • منطقه "رد لایت" واقع در چوکیت که به وفور در سرچ های ایرانیان وجود دارد ( محله بدنام شهر) بسیار خطرناک است. کیس های این چنینی را به راحتی میتوان در بیشتر هتل های کوالا لاکپور یافت.
  • گشت زنی در شب کمی خطرناک است. و اگر خارج از مراکز توریستی شهر باشد ممکن است واقعا خطرناک باشد. پس از تنها گشتن در شب و بعد از ساعت 10 شب بپرهیزید.
  • گاه گاهی هم خبرهایی از دزدی کیف و لپ تاپ مخصوصا خانم ها در روز می رسد.اما نه در مرکز شهر
  • مردم مالزی مردمی مهربان هستند. تنها حوصله جرو بحث ندارند. پس از صحبت با انها اصلا نهراسید
+ نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 5:49 |
پیرو در خواست های مکرر دوستان درباره ویزای کار، ثبت شرکت، کار در شرکتهای مالزی و.... مطالبی را در باره این موضوع به اطلاع دوستان می رساند:
مطالبی برگرفته از سایت ایرانمالزیا :
"

ویزای کار مالزی مسئله ایست که ماهانه صدها ایمیل و تماس را با این سایت منجر می شود. در این مقاله به جنبه هایی از این مسئله می پردازیم. قبل از هر چیز بهتر است عنوان کنیم این مطلب هیچ ارتباطی با انواع متداول تر ویزای مالزی نظیر ویزای دانشجویی، ویزای خانه دوم و ویزا از طریق ثبت شرکت و سرمایه گذاری در مالزی ندارد. در این مقاله مقصود از ویزای کار  ویزایی است که یک فرد متخصص یا غیر متخصص خارجی که جویای کار  -به معنای استخدام شدن و نه راه اندازی کسب و کار - در مالزی است می گیرد و برای کار به مالزی می آید و در یک موسسه یا شرکت مشغول به کار می شود.

نکته اول: ویزای کار در مالزی را همیشه کارفرما تامین می کند هیچگاه کارگر یا نیروی کار نمی تواند برای این نوع ویزا اقدام کند. ابتد کارفرما متقاضی را تائید می کند و پس از دوره آزمایشی خود کارفرما برای متقاضی در خواست ویزای کار می کند. متقاضی در این میان نقشی ایفا نمی کند.

نکته دوم: فعلاً دو میلیون کارگر خارجی در مالزی هستند و مالزی نه تنها علاقه ای به ازدیاد این تعداد ندارد بلکه در پی کاهش این تعداد نیز می باشد.

نکته سوم: متقاضیان ایرانی به این مسئله توجه کنند که مزیت نسبی تعیین کننده تصمیم گیرندگان بازار کار است. یعنی در مورد تامین نیروهای متخصص کشورهایی نظیر هند  برای تامین نیروی کار غیر متخصص اندونزی بر ایران مزیت نسبی دارند. علت هم دلایل مختلف قرهنگی و اقتصادی می باشد که جای شرح آن در این مقاله نیست. پس کارفرمایان مالزی انتخابهای دیگری را در نظر دارند و در هیچ برنامه دولتی و خصوصی خبری از وارد کردن نیروی کار از ایران سراغ نداریم.

نکته چهارم: شانس پیدا کردن کار در مالزی برای کسانی که در مالزی به صورت قانونی اقامت ندارند خیلی خیلی کم است بنابر این نمی توان امید چندانی به پیدا کردن کار از طریق اینترنت یا آژانس های کاریابی داشت آنهم در شرایطی که متقاضی در ایران به سر می برد. اغلب ایرانیان مشغول به کار در مالزی دانشجویانی بوده اند که در مالزی درس می خواندند و پس از خاتمه تحصیل جذب بازار کار این کشور شده اند."

و مطالب نویسنده: نوشته های بالا را تایید میکنم. تجربه شخصی خودم هم در این زمینه چندان جالب نبود. زمانی که به عنوان دانشجوی فوق لیسانس به مالزی آمدم بارها و بارها درخواست کار دادم. با توجه به اینکه چندسالی تجربه کار در ایران داشتم و رزومه نسبتا قوی داشتم چندین بار برایم ایمیل دعوت به مصاحبه می رسید اما به محض اینکه می فهمیدند ایرانی هستم و دانشجو بی خیال می شدند. دوستانی که به این طریق کار پیدا کرده اند عمدتا در رشته های کامپوتری و برای توسعه نرم افزار ها بوده است انهم کارهای سخت با حقوق پایین/ درزستورهانه دانشجو ها میتوانند کار کنند اما درامد آن تنها 3 تا 6 دینگیت در ساعت است یعنی هیچ. من ایرانی را که در رستورانهای محلی کار کند نمی شناسم. و واقعت این است که تا اندونزیایی ها و فیلی پینی ها با فرهنگ های کشابه مردم این دیار هستند نوبتی به ایرانی ها نمی رسد. جهت استحضار دوستان، هزینه گرفتن یک خدمتکار تمام وقت بین 400 تا 800 رینگیت است پس حتی فکرش را هم نکنید.

بعد از گرفتن فوث لیسانس در مالزی شرایط تا انداطه ای فرق کرد و کمی راحتتر شد. در این زمان بود که به عنوان مدرس در یک دانشگاه مالزی استخدام شدم. اما این را هم بگویم که اولا با هزار دردسر بود و ثانیا روز مصاحبه با من از نظر سطح اطلاعات، تجربه و تسلط بر زبان انگلیسی بر 6 نفر دیگر اختلاف کاملا اساسی داشتم و بدون هیچ شکی درصورت اختلاف کم با نیروهای محلی شانسی برای استخدام نداشتم. البته قرارداد کار هم اینجا دوساله است و هیچ تضمینی برای ادامه آن وجود ندارد.

ثبت شرکت در مالزی اسان است و سرجمع 2500 رینگیت هزینه دارد البته اگر مه کارها را خودتان انجا دهید. شما برای گرفتن ویزا نیاز به 350 هزار رینگیت سرمایه دارید که عمدتا فقط ادعا کافی است( البته بعدا ممکن است باعث دردسر شود) اما نکته مهم وجود طرح موفق اقتصادی است و نه صرفا تاسیس شرکت و پرداخت مالیات.

ایرانی های اینجا عمدتا دانشجو اند. منبع مالی اکثر آنها از ایران می آید. گروه نسبتا قابل توجهی هم به از دانشگاه بورسیه یا کمک هزینه میگیرند( از جمله خود من). گروهی هم کارهای مربوط به ایرانی ها را انجام میدهند و با شرکت های پزیرش دانشجو همکاری میکنند. پروپوزال می نویسندو در تز نوشتن به بقیه کمک میکنند. کلاسهای خصوصی میگذارند. این گروه هم درامد چندانی ندارد چون اصل درامد به جیب شرکتها می رود. یکی از این شرکتها که 600 هزار تومان برای گرفتن پذیرش میگیرد, تنها 200 رینگیت ( 60 هزار تومان)( به علاوه 130 رینگیت پولی که باید برای پزیرش به دانشگاه واریز شود) را به بچه های همکارشان میدهد که پزیرش بگیرند و بقیه را به عنوان کمیسیون بر میدارد. بعضی از ایرانی ها هم در صف تور گاید شدن هستند.

دسته دیگری از ایرانیان، هم به کارهای تجاری مربوط به ایرانی های دیگر می پردازند و مغازه هایی میزنند که تنها مشتری ایرانی دارد. مانند رستورانها و سوپرهای ایرانی. و تعداد بسیار بسیار کمی هم فعالیت تجاری میکنند.

واقعیت این است که مالزی کشوری بسیار نژاد پرست است و هندی ها و چینی های مالزی بعد از نسلها زندگی هنوز رسما و مطابق قانون شهروند درجه دو هستند. قیمت خانه ها، نرخ سود بانکی و.... برای بومیپوترا ها( مالایی های مسلمان) کمتر است. از طرفی چینی ها هم از مالایی ها خوششان نمی اید و با توجه به اینکه بخش خصوصی مالزی را چینی ها میگردانند، تا انجا مه می توانند مالایی ها را استخدام نمیکنند. خارجی ها را هم که اصلا به حساب نمی آورند و اگر شما از یک کمپانی مالزیایی پول بگیرید، مالایی ها حس بدی به شما  پیدا میکنند که چرا یک خارجی باید بیاید و اینقده پول بگیرد در حالی که مالایی های فقیر زیادی هم هستند. البته اوضای کار در بخش دانشگاهی آنهم دانشگاه های خصوصی و موسسات پژوهشی بهتر است.

+ نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 5:26 |
روزها گذشت و زمان خدا حافظی رسید. داستان من در سرزمین استوایی با همه خوشی ها و نا خوشی هایش با دوستی ها و تجاربش به پایان رسید تا داستان دیگری آغاز شود.
+ نوشته شده توسط علیرضا در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 13:21 |
چندین راه متفاوت برای تلفن زدن به ایران وجود دارد.
راه های معمول
  1. تلفن مستقیم به ایران از موبایل:
  • از طریق موبایل هاتلینک (مکسیس):  هر سی ثانیه 1.2 رینگیت
  • از طریق سل کام: بعد از گرفتن یک کد خاص هر دقیقه 1.5 رینگیت می شود
  • از طریق اپاتور دی جی: اطلاعاتی در دست نیست. دوستان اطلاع دهند.
      2. از طریق کارت تلفن مستقیم با موبایل و تلفن: کارتهای تلفن با مارکهای متفاوتی وجود دارند و هزینه تلفن به ایران بین 1.5 تا 45 سنت می باشد. ارزانترین قیمت مربوط به کارتهای " ام کال " است که دز حالت تماس از خط ثابت مالزی به خط ثابت ایران می باشد.

استفاده از اینترنت (VOIP)
شرکتهای متفاوتی در این زمینه فعالیت میکنند. اینترنت کالز؛ جاست ویپ و.... بر اساس پیشنهاد "حمید آقا" و بررسی نویسنده بهترین حالت برای تماس با ایران شرکت JustVoip است. هزینه تماس با ایران از طریق اینترنت برای خطوط موبایل 0.05 یورو و هزینه تماس با خطوط ثابت 0.06 یورو می باشد. چنانچه بخواهید به خطوط ثابت مالزی تلفنتان را منتقل کنید 0.05  یورو به هزینه تلفنتان برای ایجاد ارتباط اضافه می شود(فقط برای برقراری تلفن. چون هزینه تماس طرف مالزی رایگان است). چنانچه بخواهید تماس را به موبایلاتان منتقل کنید بابت هر دقیقه علاوه بر مبالغ تماس با تلفن ثابت؛ بابت هر دقیقه 0.02 یورو کم می شود.

تماس با کارت تلفن خارجی و بدون استفاده از اینترنت:
در این روش شما می توانید کارت تلفن بین الملل کشور استرالیا، آمریکا، انگلیس و ... را خریداری کنید و با تماس مستقیم با شماره های این کشورها مانند سایر کارت های تلفن شماره ایرانتان را وارد کنید. هزینه تماس با این کشورها و هزینه کارت تلفن ت حدود 0.35 رینگیت مالزی برای هر دقیقه می باشد.

خرید اعتبار برای سرویسهای غیر رایگان:
دو راه عمده وجود دارد: راه اول استفاده از کارتهای اعتباری است. مستر کارت، ویزا کارت و....
در صورتی که دسترسی به کارتهای اعتباری ندارید می توانید به "ری سلر" ها مراجعه کنید تا آنها اعتبارتان را شارژ کنند. در هر کشوری تعدادی " ری سلر" برای هر شرکتی وجود دارد و نام آنها را می توانید در سایت آن شرکت بیابید.خرید از ری سلر ها البته کمی گرانتر از خرید با مستر کارت و... می باشد. در حال حاضر 5 یورو اعتبار بین 28 تا 29 رینگیت به فروش می رسد. در اینجا لازم است یکی از دوستان بسیار خوبم را در دانشگاه مان معرفی کنم.  آقای مهندس حمید مختاری با تمامی شرکتهای تلفن اینترنتی قرار داد فروش مجدد دارند. همچنین کارتهای تماس تلفنی ایران از طریق استرالیا را نیز به فروش می رسانند. hamidRM ای دی ایشان در شرکتهای وی او ای پی میباشد.
+ نوشته شده توسط علیرضا در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 1:52 |
امروز یکی از دوستان را دیدم که دیروز از ایران برگشته بود. میگفت : "چهار سال مالزی زندگی کردم و چهل روز ایران. اما چهل روز ایران بسیار سخت تر از این چهار سال بود. قیمتها لحظه ای بالا میروند. همه مردم حتی پول دارها هم افسرده و پژمرده شده اند. یک روز گوشت چند برابر می شود و یک روز پودر لباسشویی. یکباره پودر لباس شویی از ۲۵۰ تومان شد ۱۲۰۰ تومان و تازه مردم می گفتند بروید بخرید. تازه دولت لطف کرد و گفت قیمت دولتی ۷۰۰ تومان. شکر و چای نایاب شده."  گفتم تا حالاش قبول اما این یکیشو دیگه نیستم. آخه خود من از انبارهای شکر که خریدار نداره خبر دارم". گفت می خوای باور کنی یا نه شده. تازه الان روزی سه تا چهار شاعت هر خونه قطعی برق داره و می خوان آب رو هم قطع کنند. الان مغازه ها موتور برق گرفتن و..." وای خدایا. تکلیف بچه های اهوازی چه می شود که در آتش خوزستان و زیر دمای ۵۵ درجه باید زنده بمانند. مگر می شود. گناه آنها چیست.
نظرات مرتبط:

حسین نوشته:زکه نالیم که از ماست که بر ماست...

برادر عزیز، وقتی اون آدمهایی را که اون همه به این مملکت خدمت کردند، جاوی چشم این ملت به گلوله بستن و این ملت فقط تماشاچی بود....

وقتی با شما خدمتگزارنتون این طور رفتار کردید، انتظار دارید روزگار چی به سرتون بیاره؟
---------------------------------------
 عماد نوشته:
متاسفانه همه اش حقیقت داره خدا به داد همه برسه ....
----------------------------------------------

مجید نوشته: به نظر من حقیقت محضه. رستوران کنار شرکت ما دیگه لیست قیمت به ما نمیده چون قیمت ها روزانه تغییر میکنه و باید هر روز زنگ بزنیم و قیمت غذا ها رو بگیریم.
--------------------------------------
نفیسه نوشته: 
شرایط سخت شده......خیلی هم سخت شده و توی خیابون صحنه هایی از نحوه زندگی ادما میبینی که قلبت به درد میاد!
برق منطقه ما هنوز نرفته و حتی محل کارم که با منزل ما فاصله داره........چون کارم بازرگانی یه واحد تجاری دولتی هست بگم که شکر افزایش قیمت داشته اما چایی هنوز تو مراکز دولتی افزایش نداشته اما! اما همین امروز و فرداست که بشه!
الان مردم پودر لباسشویی 700 تومنی رو که تا دیروز 350 می خریدن رو با ذوق می خرن چون توی این فاصله 1200 می خریدن!
از این سیستم که به نحوی هم کارمه سر در نمیارم حقیقت! که برسر مردم ما چه
آمد!
کودکیم یادم میاد و صفهای شیر شیشه ایی زمان جنگ و پارچه هایی که با دفترچه بسیج میدادن و حالا رو می بینم! گویا زمان داره به عقب برمی گرده!
 
+ نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 0:37 |
قابل توجه دانشجوهای دانشگاه یو کی ام. ظاهرا قرار است همانند سایر دانشگاه های دولتی مالزی در دانشگاه یو کی ام هم به تعدادی از دانشجویان تحصیلات تکمیلی(فقط مالزیایی) کمک هزینه تحصیلی پرداخت شود. این کمک هزینه مشابه کمک هزینه دانشگاه های یو پی ام و یو ام علاوه بر پوشش هزینه زندگی شهریه تحصیلی را هم شامل می شود. دانشجویان دکتری و فوق لیسانسی که داری واحدهای تحقیقاتی می باشند مجاز به ازائه درخواست می باشند. حداکثر سن برای دانشجوهای فوق لیسانس ۳۰ و برای دانشجوهای دکتری ۳۵ سال است. امید است این اقدام در مراحل بعد سایر دانشجویان را نیز شامل شود.
-----------------------
قابل توجه دوستان: این پست اصلاح شد. متاسفانه در حال حاضر این فلوشیپ شامل حال دانشجوهای خارجی و از جمله ایرانیان نمی شود. دلیل خط زدن تنها جلب توجه دوستان به اصلاح شدن این پست است. امیدوارم پیرو مذارکراتی که شخصا با مسولان پژوهشی دانشگاه و تعدادی افراد با نفوذ داشتم, دانشگاه یو کی ام هم روشش را مانند سایر دانشگاه ها اصلاح نماید. اما متاسفانه تاکنون بودجه لازم اختصاص نیافته است و همچنان تنها راه معمول (راه های دیگری هم هستند اما غیر عادی) برای گرفتن کمک هزینه از دانشگاه ، استفاده از گرانت استاد ها می باشد. البته مقدار این گرانت ها در دانشکده مهندسی نسبتا قابل توجه است. ولی متاسفانه اوضای مالی در دانشکده های دیگر چندان تعریفی ندارد

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 12:10 |
Powered By
BLOGFA.COM